|
سلام دوستان يادم رفته بود بگم بياييد به اين سايت:www.vesalmag.ir
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 22:6  توسط شیخ عبد الله
|
یا ابالحسن یا موسی بن جعفر (ع)
سلام بر تو که وارث نیکان و آبروبخش نیاکانی. - سلام بر تو که نیازمندان را باب الحوائجی. - سلام بر نام معطر و زیبایت، که الهام بخش ِ صبوری ، شکیبایی ، بردباری و حلم است. - سلام بر سجاده ای که از اشکهایت خیس می شد. - و بر زمینی که پیشانی و صورت بر آن می نهادی. - و بر آن دستها، که به درگاه خدا می گشودی. - سلام بر آن گوهرهای غلطانی که از آسمان چشمانت بر گونه ی نورانی ات می چکید. - سلام بر غـُل و زنجیری که از بوسه بر دست و پایت قداست یافت. - سلام بر مرقد نورافشانت، که آسمان تیره عراق را روشن و جانهای شیعیان مظلوم آن دیار را گلشن ساخته است. - سلام بر تو ، بر پدران و فرزندانت و بر شیفتگان و پیروانت. - سلام بر تو، که مایه افتخار اسلامی و شیعه به وجود تو می بالد. - ایران، همراه عشق تو، پیکر فرزندان بسیاری از نسل تو را در آغوش کشیده است. - خراسان، راضی است که " رضا" ی تو را دارد. - شیراز ، حمد می کند که " احمد" تو در آنجاست. - قم به خود می بالد که عاصمه ی تشیع و فقاهت، " معصومه" تو را در بردارد. - و... شهرها و روستاهای بسیار، نوادگان تو را چونان گنجی در سینه های خود به امانت نگه می دارند که هر کدام منبع برکات فراوانند. حتی " حوزه علمیه" ، درخت پرثمری است که در بوستان حرم دخترت روییده و شکوفه ای است که بر شاخه" حرم اهل بیت" شکفته است. - سلام بر تو و بر اراده و صبوری ات. - سلام برتو، که حکومت ستم، از نستوهی تو به ستوه می آمد. - زندانبانان، اسیر صفا و عبودیت تو می شدند. - سلام بر تو و بر تن رنجورت که در ژرفای تاریک مطامیر، محبوس و معذب بود، و بر جنازه مطهرت که بر" جسر بغداد" نهاده شد. - سلام برتو ... امام مظلوم و مسموم، زجر دیده ی زندان جفا، رداپوش محنت درراه خدا، جرعه نوش جام بلا و به عشق مولا مبتلا. - سلام بر تو و برحرم تو در کاظمین، که قبله ی اهل ولاست و کعبه ی عشق است و منزلگه شوق. - سلام بر تو، کاظم آل محمد(ص)!
" جواد محدثی"
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 14:0  توسط شیخ عبد الله
|
عاشورای۱۳۸۷با ریاست شورای نظارت برصدا و سیما عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام دروادقان
![]()
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 15:9  توسط شیخ عبد الله
|
سلام
خودتون میدونید محرمیه چه خبره وقت کم و حرف زیاد فعلا بای
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 20:7  توسط شیخ عبد الله
|
بسم الله الرحمن الرحیم با طلوع خورشيد در پهنه افق، هرنورى بىفروغ شده، و حتى ستارگان درخشان ناپديد مىگردد، و خورشيد همه جا را نورانى مىكند، و گسترش اشعه آن تمام صحنه گيتى را دربر مىگيرد... بشر در طول تاريخ رهبران شايستهاى بخود ديده، ولى شايستگى دو رهبر بزرگ، همه را تحتالشعاع قرار داد و سراسر زندگانى پرافتخار آن دو، براى فرمانروايان، خدا پرستان و تمام انسانها.. الگو و سرمشق است... اولين رهبر كه معلم تمام انسانها و اشرف موجودات است، پيامبر بزرگ اسلام(ص) بوده، كه براى عالميان رحمت، و براى حكام و فرمانروايان بهترين معيار و نمونه است، و دومين رهبر بزرگ و شايسته حضرت اميرالمؤمنين على بن ابى طالب(ع) است كه قرآن ناطق، و تبلور مكتب اسلام بود، آن رهبرى كه ريزهكاريهاى زندگى و كارهاى روزمرهاش براى هميشه به بشر درس درستكارى مىآموزد، و در طول تاريخ انسان از آغاز اسلام تا به قيامت همچون خورشيدى پرنور مىدرخشد، پيوسته نور ميفشاند و هيچگاه خاموش نمىشود. متأسفانه جامعه انسانى، و حتى خود مسلمين هنوز اين امام بزرگ را نشناخته، و از چگونگى رفتار و كردارش آگاهى نيافتهاند، و مىتوان گفت روزى كه مسلمين پيامبر بزرگ و جانشين بحق او حضرت على(ع) را الگو و نمونهاى براى خود قرار داده، و طبق روش كار و رفتار آنان، عمل كنند، همان روز استقلال، پيشرفت، و عزت آنهاست متأسفانه اين دو رهبر بزرگ مظلوم واقع شده، و جز جملهاى از سيره، معجزه و منقبت از آن دو چيزى شناخته نيست. و لذا يكى از نويسندگان غير مسلمان راجع به امير مؤمنان(ع) مىنويسد: (اى كاش على(ع) يك هزار سال ديرتر متولد مىشد، تا جهان را به نور دانش خود، منور سازد). و به نظر مىرسد كه اگر اين امام و رهبريهاى شايسته او به جامعه جهانى عرضه شود، بدون شك اكثريت انسانها با صلح و سازش به اسلام مىگروند، و به گفته يكى از بزرگان: اگر مىخواهى اسلام را بشناسى. به على(ع) نگاه كن آرى... چون على بن ابىطالب(ع) آينه? تمامنماى اسلام كامل بوده. بلكه در مواقعى چند حق حيات بر اسلام داشته است بجهت اينكه روز اتحاد كفار بر كشتن پيامبر اسلام(ص)، با كمال اخلاص به جاى پيامبر خوابيده و با فداكارى خود پيامبر را زنده، و اسلام را پاينده ساخت، و در روز جنگ احزاب كه به جنگ (عمرو بن عبدود) آن پهلوان معروف عرب شتافت، پيامبر اسلام فرمودند: تمام ايمان ـ تبلور اسلام ـ در برابر تمام كفر ـ مجسمه كفر ـ به مبارزه برخواست، و پس از پيروزى حضرت على(ع) نيز فرمودند: ضربه? على(ع) در روز خندق افضل از عبادت جن و انس است، چون ضربه? آن حضرت باعث حيات اسلام شد... و بالاخره به بركت وجود مقدس آن حضرت بود كه در روز غدير خم اسلام كامل شده و نعمت خداوندى بر بشر اتمام يافت، كه اگر آن امام منصوب نمىشد، طبق فرموده قرآن رسالت الهى ناقص مانده و تبليغ آن به پايان نمىرسيد...
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 22:59  توسط شیخ عبد الله
|
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 21:45  توسط شیخ عبد الله
|
سخنان حضرت مسلم علیه السلام : خوشامد گويى هاى گرم درباره آزادى و پايان آزاد منشانه ، بارها بر زبان مرد دلير اسلام و شير صف شكن ، چه هنگام درگيريهاى نظامى و چه در عرصه جنگ كلامى و تبليغى و افشاگرانه ، جارى شده بود.
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت 21:50  توسط شیخ عبد الله
|
مردى از اهل شام در مدينه ساكن بود و به خانهى امام بسيار مىآمد و به آن گرامى مىگفت: «...در روى زمين بغض و كينهى كسى را بيش از تو در دل ندارم و با هيچكس بيش از تو و خاندانت دشمن نيستم!و عقيدهام آنست كه اطاعتخدا و پيامبر و امير مؤمنان در دشمنى با توست،اگر مىبينى به خانهى تو رفت و آمد دارم بدان جهت است كه تو مردى سخنور و اديب و خوش بيان هستى!»در عين حال امام عليه السلام با او مدارا مىفرمود و به نرمى سخن مىگفت.چندى بر نيامد كه شامى بيمار شد و مرگ را رويا روى خويش ديد و از زندگى نوميد شد،پس وصيت كرد كه چون در گذرد ابو جعفر«امام باقر»بر او نماز گزارد.
شب به نيمه رسيد و بستگانش او را تمام شده يافتند،بامداد وصى او به مسجد آمد و امام باقر عليه السلام را ديد كه نماز صبح به پايان برده و به تعقيب نشسته است،و آن گرامى همواره چنين بود كه پس از نماز به ذكر و تعقيب مىپرداخت. عرض كرد:آن مرد شامى به ديگر سراى شتافته و خود چنين خواسته كه شما بر او نماز گزاريد. فرمود:او نمرده است...شتاب مكنيد تا من بيايم. پس برخاست و وضو و طهارت را تجديد فرمود و دو ركعت نماز خواند و دستها را به دعا برداشت،سپس به سجده رفت و همچنان تا بر آمدن آفتاب،در سجده ماند،آنگاه به خانهى شامى آمد و بر بالين او نشست و او را صدا زد و او پاسخ داد،امام او را بر نشانيد و پشتش را به ديوار تكيه داد و شربتى طلبيد و به كام او ريخت و به بستگانش فرمود غذاهاى سرد به او بدهند و خود بازگشت. ديرى بر نيامد كه شامى شفا يافت و به نزد امام آمد و عرض كرد: «گواهى مىدهم كه تو حجتخدا بر مردمانى
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 20:29  توسط شیخ عبد الله
|
پرسش:
كسيكه برايش سخت است لغو و حرفهاي بيهوده (جك و....) را نگويد و يا اينكه بعد از اينكه در محفل غيبت نشسته ولي بعد پشيمان مي شد در برابر اينها چه بايد كرد كه قبل از پشيماني اين كارها را نكنيم ؟ پاسخ: براي ترك گناه در زندگي و پاك نمودن خود از رذائل اخلاق نياز به خود سازي و تهذيب نفس است كه بطور مفصل در كتب اخلاق ذكر شده است كه در اين زمينه به حديث اول كتاب چهل حديث امام خميني ( مراجعه كنيد ، ولي راهي كه به اجمال به آن اشاره ميشود اين است كه به طور كلي چهار نكته را در ترك گناه دقت كنيد : الفـ باورهاي قلبي را تقويت كنيد ، اگر حضور خدا و نظارت او باور شود، اگر ببينيم گناه چه كسي را ميكنيم، تاثير زيادي در ترك گناه خواهد داشت . ب ـ به صورت باطني گناه معتقد شويم ، هر فعلي كه از ما صادر ميشود ، يك شكل باطني و صورت واقعي دارد كه اگر آنرا باور كنيم مي توان در ترك گناه اميدوار بود . جـ آثار گناه را در زندگي دنيا و آخرت بپذيريم ، اگر انسان آثار گناه را قبول كند در ترك گناه بسيار مؤثر است . در اين زمينهميتوانيد بهكتاب"آثار گناهان" از دفتر تبليغات اسلامي قم يا "كيفر گناهان" آقاي رسولي محلاتي مراجعه نماييد. دـ عوامل آن گناه را تشخيص دهيد وآنها را كنترل نماييد كه عامل گناه بطور كلي يا غفلت است يا شهوت . و اگر اين دو عامل كلي،كنترل و درمان شوند چه بسا بسياري از گناهان درمان شده اند . و تمام اين نكات چهارگانه كه ذكر شد به حرفهاي بيهوده و غيبت نيز اگر پياده و دقت شود مؤثر خواهد بود . و اما بصورت جزئي در خصوص گناهان زبان از جمله لغويات و غيبت چاره آن است كه خلق و عادت پديد آمده را به طريق مشارطه ، مراقبه ، محاسبه و معاقبه درمان نمود. با توضيح اينكهعادتدر وجود انسانمجال و فرصت انديشيدن را مي گيرد و بي درنگ و بي تامل عمل از روي عادت سر ميزندو براي آنكه عامل باز دارنده اي قبل از عمل، انسانرا متنبه و هوشيار كند علماء اخلاق نوشتن متن مشارطه كه شرط ميان بنده و خداي خود است را در ترك عمل مزبور مورد نظر توصيه ميكند و سپس مراقبت بر زير پا نگذاشتن تعهد و حسابرسي آن در هر روز يا شب و در صورت تخلف مقرر نمودن مجازاتي براي آن كه همه اين موارد به نوبه خود ضمير ناخود آگاه را آگاه نموده و عاملي ميشود در به ياد آوردن عهد و پيمان خود كه اگر مدتي بر اين طريق عمل نمايد و خود را به كم گويي و ترك فضولي (زيادي) كلام عادت دهد به مرور عادت گذشته از بين رفته ، عادت پسنديده سخن بجا گفتن و كم گويي جايگزين آن مي گردد . توضيحات بيشتر مراحل مراقبات را مي توانيد در كتاب اربعين حديث ، حديث اول ، مطالعه نماييد .
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 19:55  توسط شیخ عبد الله
|
پرسش:
به نظر شما تا چه حد قسمت در زندگي دخالت دارد؟ آيا همت افراد مشكلگشا نميباشد و تا خدا نخواهدو قسمت نباشد هيچ كاري صورت نميگيرد؟ پاسخ: قسمت در زندگي ما دخالت ندارد و اصلاً در فرهنگ ديني ما و قاموس بشر، قسمت معنا و مفهومي ندارد. قرآن ذرّهاي به بخت و شانس و قسمت و نصيب و... بها نميدهد و انجام هر كاري را مديون و مرهون خواست خدا و فعاليت بشر ميداند. خواست ما با خواست خدا آميخته است: »وَ ما تَشاؤُونَ اِلّا اَنْ يَشاءَ اللّه (دهر / 30)؛ و شما چيزي نميخواهيد مگر اين كه خدا بخواهد«. پس بايد دنبال كاري برويم كه رضايت خدا در آن است؛ و به يقين اين نوع بينش و كار ثمربخش و مشكلگشا خواهد بود. مثلاً انسان به اميد اين كه خدا روزيرسان است در خانه بنشيند و با خود بگويد نيازي به همت و تلاش ما نيست و خدا هرچه قسمت ما است به ما عطا ميكند، اين منطق در اسلام محكوم است و هركس بايد همت به خرج دهد و تلاش كند تا ره به جايي ببرد و به هدف خود برسد. پس اصولاً در اسلام قسمت نيست تا در زندگي دخالت داشته باشد و به ديگر سخن قسمت بدون خواست و حركت انسان و خواست خدا هيچ نقشي در زندگي انسان ندارد. خواب از نظر آيات و روايات: رؤيا يكي از نعمتهاي الهي است. همه موجودات زنده اين حالت را دارند. برخي خوابشان طولاني و برخي خواب آنها كوتاه است. اگر ارگانيزم موجودات زنده پيوسته در حال فعاليت باشد به زودي فرسوده شده و قدرت ادامه زندگي را از دست خواهد داد. لذا خداوند در قرآن كريم ميفرمايد: (و من آياته منامكم بالليل؛ يكي از آيات حكمت الهي خواب و استراحت در شبانگاه ميباشد.) يا ميفرمايد: (جعلنا الليل ثباتا؛ شب را مايه آرامش شما قرار داديم و روز را براي كسب معيشت مقرر داشتيم.) بسياري را عقيده بر اين است كه رؤيا صرفاً خيالات باطلي است كه در شب نگاه روح را به خود مشغول ميكند، به هيچ وجه حقيقت ندارد و در زندگي اثر و بهرهاي نيز نخواهد داشت. غافل از اين كه رؤيا بر حسب روايات رسيده از طريق اهلبيت عصمت(ع) بر سه قسم است و يك قسم از آن كه رؤياي صادق ميباشد، حقيقت دارد و ميتواند دورنماي زندگي بشر را نشان دهد كه در قدم اول لازم است به عنوان مقدمه بحث، مطالبي پيرامون واقعيت رؤيا، علت پيدايش رؤيا، انواع رؤيا، خوابهاي راستين و شرايط آن، معبران خواب كيانند و چه شرايطي دارند، بيان شود.
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 17:16  توسط شیخ عبد الله
|
راهنمائى و كمك به حاجى اسدآبادىِ گم گشته محدّثين و تاريخ نويسان شيعه و سنّى در كتاب هاى مختلف ، به نقل از شخصى به نام راشد همدانى از اهالى اسدآباد حكايت كنند:
+ نوشته شده در جمعه هشتم آذر 1387ساعت 19:22  توسط شیخ عبد الله
|
ابو العتاهيه گفت : در سايه كاخ هاى بلند، بدان گونه كه آن را سلامتى مى دانى ، زيست كن ! و صبحگاهان و شامگاهان ، آن چه را كه مى خواهى ، برايت بياورند. اما به هنگام مرگ كه نفس هاى تو، به تنگنا مى افتد، به يقين مى دانى كه در اسارت فريب بوده اى . عاصمى گفت : در آرامش باش ! كه در دنيا، كريمى نيست كه كوچك و بزرگى به او پناه برند. سر منزل بزرگى ، همدمى ندارد و سرآمدان را ياورى نيست . شريف رضى گفت : بر سر زمين آنها ايستادم ، كه به دست بلا ويران شده بود. گريستم تا اين كه مركب به فرياد آمد و همراهان در نكوهش من به فرياد آمدند. نگاه برگرداندم و از آنگاه كه چشم از ويرانه ها برداشتم ، دل مشغول شد. از ابن بسام : بر سرزنش كسانى صبر كردم ، كه اگر تو را نمى ديدند، سخنى نمى گفتند. و در راه تو، با كسانى نرمى كردم ، كه نرمشى ندارد. اگر تو نبودى ، نمى دانستم كه : اينان ، هستند. بر اين روزگار باد آنچه شايسته اوست ! چه بسيار حقوق پا بر جاى تو را كه تباه كرده است ! اگر به راستى ، روزگار، انصاف مى داشت . تو را بلندى مى داد و نعل كفش تو را از زر مى ساخت . ديگرى گفته است : اى ديده ! تويى كه مرا به محبت او را دچار كردى . تازگى گونه اش ترا فريب داد و سختى دلش را از ياد بردى . افلاطون گفت : عشق نيرويى است كه از وسوسه هاى آز و صورت هاى خيالى هيكل طبيعى در انسان زاييده مى شود. در دلاور ايجاد ايجاد ترس مى كند و در ترسو دلاورى مى آفريند و هر كسى را به صفتى به ضد آنچه هست ، متصف مى دارد. يكى از حكيمان گفته است : زيبايى ، مغناطيس روحانى است ، كه دلربائيش به خاصيتش باز بسته است . ديگرى گفته است : عشق ، اشتياقى ست كه پروردگار، به موجودات زنده مى بخشد، تا با آن ، ممكن سازند، آن چه را كه براى ديگرى ناممكن است . صاحب كتاب (اغانى ) گفته است كه (علويه مجنون ) روزى كف زنان و پايكوبان ، به مجلس ماءمون در آمد و اين دو بيت مى خواند: آنكس را دوست نمى دانم كه اگر بااو جفانكنم از من نرنجد. كه مشتاق سايه آن يارم كه اگر بر او كدورت ورزم ، همچنان با من يار باشد. ماءمون و حاضران و خنياگران شنيدند و آن را در نيافتند. اما ماءمون را خوش آمد و گفت : اى علويه ! نزديك تر آى ! و باز گوى ! و او هفت بار باز گفت . پس ماءمون گفت : اى علويه ! اين خلافت بستان ! و چنين دوستى ، مراده ! ابونواس گفت : به ويرانه اى درآمدم و مشكى پر از آب ديدم كه بر ديوارى نهاده بود. چون به ميانه ويرانه رسيدم ، مردى نصرانى ديدم كه سقا بر او خفته بود. سقا چون مرا ديد، بر پاى خاست و نصرانى بى هيچ شرمسارى ، بند شلوار خويش بست و مرا گفت : اى ابونواس ! در چنين حالتى از سرزنش كردن بپرهيز! چه ، تو او را به دوام در اين كار بر مى انگيزى . ابونواس گفته است : من مضمون اين مصراع شعرم كه مى گويد: (دع عنك لومى ! فان اللوم اغراء) (از سرزنش كردن من خوددارى كن ! كه سرزنش تو مرا بر مى انگيزد) را از او گرفتم . عمرو بن سعيد گفت : شبى در پاسدارخانه دربار ماءمون ، نوبت پاسدارى با من بود، كه با چهار هزار تن ديگر پاس مى داشتيم . در آن هنگام ، ماءمون را ديدم كه با غلام بچگان و زنان مزاح گو بيرون مى آيد. امّا مرا نشناخت و گفت : تو كه اى ؟ و من گفتم : عمروام ! - خدا به تو عمر دهد - فرزند سعيدم !- خدا تو را سعادتمندان سازد- نوه مسلم ام !- خدا تو را سلامت بدارد- پس گفت : از شب هنگام تاكنون تو دربار ما را پاس داشته اى . گفتم : نگهدارنده خداست يا اميرالمؤمنين ! و او بهترين نگهدارنده و نيك ترين بخشندگانست . ماءمون از سخن من لبخند زد و گفت : رفيق روز نبرد تو، كسى ست كه در ميدان نبرد تو را يارى مى كند و به پاس سود تو، زيان مى بيند و گزندهاى روزگار را از تو دور مى سازد و براى خاطر جمعى تو، خود را پريشان مى دارد. آنگاه گفت : اى غلام ! چهار صد (درهم ) به او بده ! گرفتم و باز گشتم .
+ نوشته شده در جمعه هشتم آذر 1387ساعت 10:25  توسط شیخ عبد الله
|
کاش بودنم برای او بود برای او بودم می خوانم کاش خواندنم برای او بود برای او می خواندم می شنوم کاش برای او می شنیدم حرفهای او را می شنیدم می بینم کاش برای او می دیدم کاش اورا می دیدم
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 20:24  توسط شیخ عبد الله
|
اصولاً هر نهضت و انقلابی که برای هدف معینی بر پا میشود، در صورتی امکان پیروزی دارد که زمینه آن، از هر جهت فراهم و اوضاع و شرایط کاملاً آماده باشد. یکی از شرایط مهم موفقیت این است که عموم ملت خواستار آن انقلاب باشند و افکار عمومی برای تأیید و پشتیبانی آن مهیّا باشد، در غیر این صورت انقلاب با شکست مواجه خواهد شد.
نهضت و قیام مهدی موعود نیز از این قاعده کلی مستثنی نیست و در صورتی میتواند پیروز گردد که اوضاع و شرایط، مساعد و زمینه فراهم باشد...
+ نوشته شده در جمعه یکم آذر 1387ساعت 14:41  توسط شیخ عبد الله
|
پرسش:
آيا با گفت و گو مي توان همهء اختلافات را حل كرد؟ ![]() پاسخ: بايد گفت : بعضي از موارد اختلاف , از طريق گفتمان قابل حل نيست , از باب اين كه يكي حق مسلّم و مسجّل ديگري را گرفته و به حق او تجاوز كرده و سپس به طرف مي گويد: بيا بنشينيم , اختلافمان را ازراه گفت و گو حل كنيم . به عنوان مثال شخصي با زور و به صورت عُدْواني زمين , يا خانهء ديگري را تصاحب كندو مالك بيچاره بخواهد مال خود را بگيرد, اما طرف بگويد: داد نزن , فرياد نكن , بيا بنشينيم و از طريق گفت و گومشكلمان را حل نماييم ! مشخص است در اين گونه موارد, حل اختلاف از راه گفتمان معقول نخواهد بود. و يا از باب اين كه طرف , شخصي متكبّر و لجباز و قلدر و مكار و غير منطقي است و به هيچ وجه حاضر به پذيرش حق نيست , مثل صدام و معاويه و خوارج و خشك مقدّسان بي منطق و امثال طلحه و زبير و آدم هاي رياست طلب ; در اين گونه موارد تنها راه حل اختلاف , جنگيدن و اعمال زور و قدرت است . البته در بعضي موارد مي توان از طريق گفت و گو اختلافات را حل كرد, كه بسيار مناسب مي باشد. معمولاً وقتي بين دو نفر يا دو قبيله و يا دو كشور اختلاف پيش مي آيد, عده اي مغرض و دشمن اما در لباس دوست و يا در واقع دوست , اما نادان , هميشه حرف هاي طرف مقابل را براي ديگري مي آورد و حتي گاه اضافه و كم مي كند و كينهء طرفين را نسبت به هم شديدتر مي كند. بديهي است در اين گونه موارد يكي از بهترين راه كارها اين است كه طرفين , به دور از لجبازي و دشمني كنارهم بنشينند و صادقانه موضوع اختلاف را مطرح كرده و طبق آداب و رسوم خود يا قانون متداول و يا طبق موازين اسلامي حل نمايند, و چون مستقيماً با هم صحبت مي كنند و واسطه اي وجود ندارد و اگر هم باشد, ازخودشان است , زودتر به نتيجه خواهند رسيد. در قرآن توصيه هاي زيادي به گفت و گو, از جمله : حجرات (49 آيهء 9) چنان كه ملاحظه مي فرماييد ابتدا وظيفهء حل اختلاف از طريق گفت و گو مشخص شده است و سپس از طريق جنگ و زور و اعمال قدرت ..
+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 17:52  توسط شیخ عبد الله
|
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 18:11  توسط شیخ عبد الله
|
|
|||||||